بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

332

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

هر منزلى بلايى نوخاسته نازل مىشود ، و در هر گامى ناكاميى بيگانه روى بسلام مىآرد ، و در هر قدمى المى خيره خشم « 1 » سر بر مىزند ، و در هر فرسنگى خرسنگى درشت زخم در پاى مىافكند « 2 » ، هر روز غمى و هر زمانه « 3 » المى . پدر زيبا منظر خوب مخبر ستوده سيرت زدوده بصيرت پاك فطرت خوب فطنت كامل ديانت هم بقدم انبساط بساط ملوك و سلاطين سپرده و هم در صدر پادشاهان در صدد حساب دوست و دشمن بوده ( شعر ) فتى كان فيه ما يسر صديقه * على ان فيه ما يسوء الأعاديا - كه مدار كار و عمدهء استظهار و مادهء افتخار و دوست بىغرض و مشفقى « 4 » بىريا و مخلصى « 5 » بىشبهت و معشوقى « 6 » بىتهمت و ولى نعمت بىمنت و خداوندگار بىسآمت من بود در مهمات مغلق مفتاح مصلحت هدايت راى ساقى « 7 » او را شناختمى و در حوادث مظلم مصباح صباح « 8 » از راى روشن او ساختمى و ارتقاء « 9 » مدارج مهترى كه بىتحمل مشاق ميسر نشود و ابتهاج « 10 » مناهج سرورى كه بىاقتحام مهالك ممكن نگردد استظهار « 11 » همت بلند و مدد اهتمام بليغ او پيش نرفتمى « 12 » ( شعر ) يذكرنيه الخير و الشر و الذى * اخاف و ارجو و الذى اتوقع - ناوكى كه از گشاد حكم‌انداز قضا روان شد بر مقتل خرد « 13 » و هاتف حق را اجابت كرد ، ان المنايا ( لا يطيش سهاما « 14 » ) ، و بحقيقت تا آن خداى آمرزيد « 15 » كه پشت و پناه من بود پشت بمسند عدم باز نهاده و روى به ديوار لحد آورده و رفيقان منزل فنا را وداع كرده و بنقاب خاك محتجب شده كهتر را آبى راست بحلقهء دامى كه آن را خلق « 16 » مىخوانند فرو نشده است ، و بادى خوش

--> ( 1 ) ظ ، خيره چشم . ( 2 ) ظ ، مىافتد . ( 3 ) ظ ، و هر زمانى . ( 4 ) ظ ، و مشفق . ( 5 ) ظ ، و مخلص . ( 6 ) ظ ، و معشوق . ( 7 ) ظ ، سامى . ( 8 ) ظ ، فلاح ( يا ) نجاح . ( 9 ) ظ ، و در ارتقاء . ( 10 ) ظ ، و انتهاج . ( 11 ) ظ ، باستظهار . ( 12 ) ظ ، رفتمى . ( 13 ) ظ ، خورد . ( 14 ) ظ ، لا تطيش سهامها . ( 15 ) ظ ، آمرزيده . ( 16 ) ظ ، حلق .